سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
به یاد او

به یاد او


حکایـــــتــــــــ من


حکایت ماهی ِ تُــنگ شکسته ایست


که روی زمین دل دل می زند.....


و  حکایـــــتــــــــ تو 


حکایت دخترک شیطان عروسک بدستی


که نفس های ماهی را شماره میکند ..... 


نوشته شده در پنج شنبه 22/2/91ساعت 5:11 عصر توسط سمیرا مقدم نظرات ( ) | |

تنها نشسته ام در اتاقم


 و به خودم فکر میکنم ، و بغض می کنم ! 


هیچکس مرا به یاد نمی آورد ! 


این همه آدم ، روی کهکشان به این بزرگی ! 


و من . . . 


حتی آرزوی ِ یکی نبودم . . .!


نوشته شده در پنج شنبه 22/2/91ساعت 5:10 عصر توسط سمیرا مقدم نظرات ( ) | |

 چه سخت است تشییع عشق بر شانه های فراموشی


وقتی که میدانی  هیچ پنج شنبه ای نیست


 تا رهگذری. بر بی کسی ات فاتحه ای خواند.


 


نوشته شده در یکشنبه 11/2/91ساعت 1:16 صبح توسط سمیرا مقدم نظرات ( ) | |

وقتی نگاهت غمگین است قطره های پشت شیشه هم بغض می کنند…


نگاهت بی آواز است حتی باران هم شوقی برای بارش ندارد…


وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود


چکاوک حتی در باران هم می میرد…


وقتی نگاه زیبایت بی باران است دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها……


مگر میشود غریب باران غم نگاهت را تحمل کند و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟


وقتی صدای نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند……


دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست……


بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را به دوش باران بکشم……


می دانم نمی خواهی ولی بگذار سهیم غمگینی نگاهت باشم……


صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید پیشکش نداشتن من در دل بی انتهایت…


 


نوشته شده در دوشنبه 5/2/91ساعت 12:4 صبح توسط سمیرا مقدم نظرات ( ) | |

امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت




در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت



انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد



در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت



از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت



از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت


در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو



در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت



متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی



از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت



یک ردِ پا که سهمِ من از بی نشانی است



از ردِ خون که مانده به هر جا، دلم گرفت



اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ



اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت.


 



 


نوشته شده در دوشنبه 25/2/91ساعت 4:7 عصر توسط سمیرا مقدم نظرات ( ) | |

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...


 


هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...


 


هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...


 


هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...


نوشته شده در جمعه 22/2/91ساعت 5:1 عصر توسط سمیرا مقدم نظرات ( ) | |

 خوب میدانم :  تا وقتی برفهای روی شانه هایم را نتکانم ….بهار نمی آید


پس بهارم......


حالا که برفها رفته اند بیا.....


چه شبها تا سحر نام تو را از دل صدا کردم


دلم را با جنون بی کسی ها آشنا کردم


نفهمیدم چه رنگی دارد این شبهای شیدایی


که قلبم را فقط با خاطراتت مبتلا کردم


چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه ی برفی


به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم


نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه


ترا من در ته این کوچه ی برفی رها کردم


چه شبها تا سحر در خلوتی بیرنگ


نشستم مو به موی خاطراتت را سوا کردم


به پای قاصدک بستم صبوری را شبیه گل


نوشتم به روی گل که من بی تو چه ها کردم


خبر دادی که می آیی سوار شاپرک در باد


بیا ای اوج زیبایی که غم ها را رها کردم.


نوشته شده در جمعه 15/2/91ساعت 4:5 عصر توسط سمیرا مقدم نظرات ( ) | |

خدایا :خوشحالم که میتوانم از ستاره ها بالاتر بنشینم و با تو حرف بزنم



خوشحالم که می توانم شانه به شانه کلمات راه بروم و مهتاب را لمس کنم



و بهترین شعرهایم را با صدای بلند برایت بخوانم.



خدایا: ماه را تو روشن میکنی و راه را تو نشان می دهی.



پرنده های دوره گرد را تو به مقصد میرسانی



و میوه های کال را تو می پرورانی.



 دریا به خاطر تو آبی است و کوهستان برای دیدن تو به پا خاسته است.



خدایا: باران گریه ی چه کسی است؟



گل سرخ عطر که را دارد؟



و خورشید برق نگاه کیست؟



من در کدام طبقه ی آسمان به دنیا آمده ام؟



و آخرین شعرم را به یاد چه کسی خواهم سرود؟



خدایا: مرا در پیراهن کودکی ام ببین و کنار آئینه ها بنشان



و دستهایم را از صدف و سوال پر کن.



خدایا :هیچ گاه از من نپرس که چرا دیر آمده ام



و چرا مشقهایم را روی دیوار زندگی ننوشته ام.



خدایا :همه ی خوبیها را در جیبهایم بریز و



سنگهای سرسخت زندگی را از سر راهم بردار



و یکی از درهای سبز بهشتت را به رویم باز کن.



 


خدایا.......ای آنکه ابرهای کبود به یاد تو در آسمان راه میروند



و ای آنکه زیباتر از تو کسی نیست



به داد دل هایی برس که آنها را فریادرسی نیست.


 


نوشته شده در پنج شنبه 14/2/91ساعت 1:30 عصر توسط سمیرا مقدم نظرات ( ) | |


آخرین مطالب
» دلم گرفت...
کاشکی....
کوچه ی برفی
خدایا
[عناوین آرشیوشده]

Design By : RoozGozar.com

کد موسیقی برای وبلاگ